شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )
366
نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )
كه مستمعان همه به خواب گران فرو رفتند ، كه گويا همه بيهوش گشتند بيهوشى مرگ . 49 ، 7 - و بعضى گفتهاند كه ابو نصر پيش از اين صحبت آلتى ترتيب داده بود از براى اين كار . چون اهل مجلس بىهوش شدند بر بربط نوشت كه ابو نصر فارابى به مجلس شما حاضر آمد و شما به او استهزاء و مسخرگى نموديد ، پس شما را خوابانيد و رفت . پس « 9 » ابو نصر به وضعى كه او را نشناسند بر آمد و به طرف بغداد روانه شد . 49 ، 8 - چون صاحب و نديمان مجلسيان او به خود آمدند ، تعجب از مهارت و رسائى او در علم موسيقى نمودند و تأسف بسيار بر فوت همزبانى و نديمى او خوردند . صاحب گفت : پياله را بر ياد « 10 » او بگردانيد ، اميد است كه زمانه او را باز به شما برساند « 11 » . چون مطرب عود خود به دست گرفت نوشته بر آن ديد ، گفت : اى صاحب ، اين مرد بر عود من چيزى نوشته است . چون صاحب بر آن نظر كرد و شناخت كه او ابو نصر بوده است ، گريبان چاك زد و استغاثه نمود ، و اعوان و خدمتكاران خود را به طلب او به اطراف و جوانب فرستاد « 12 » . اثرى ازو نيافتند ، و چيزى ازو نشنيدند ، و صاحب ازين رهگذر تا بود نادم و متأسف بود كه غفلت ورزيدم ، و او را نشناختم و مشتاق عنقاى مغرب بودم ، و به دست آمد و به حال او نپرداختم . 49 ، 9 - و بعضى گفتهاند كه ابو نصر از دمشق به طرف عسقلان مىرفت ، و در راه دزدان به او برخوردند . ابو نصر گفت : آنچه با منست از مركب و سلاح و ثياب و مال بگيريد ، و مرا بگذاريد ، قبول ننمودند و قصد كشتن او كردند . چون مضطر شد و به سخن كارش پيش نرفت ، سوار شد و جنگ كرد تا كشته شد . ازين رهگذر مصيبتى امراى شام را « 13 »
--> ( 9 ) - د : « پس » ندارد . ( 10 ) - د : پياله بر ياد . ( 11 ) - د : باز به ما رساند . ( 12 ) - د : فرستادند . ( 13 ) - اساس : « را » ندارد .